|
|
|
|
روی جلدِ چاپِ اوّلِ کتاب اسلامشناسی، ۱۳۴۷. علی شریعتی این جلد از کتاب را به پدرش تقدیم کرده است: «به استاد و مرادم، پدرم، که هر چه دارم از اوست، تقدیم میکنم. ۴۹/۷/۲۵» |
|
|
|
|
|
شریعتی از نوجوانی به حوزهی شعر توجه نشان میداده و در همین زمینه طبعآزمایی کرده است. بسیاری همچون شفیعی کدکنی به حضور فعال او در محافل شعری و ادبیِ مشهد اشاره کردهاند. او از اولین اشخاصی است که شعر نوی نیمایی را به این محافل کشاند. برخی از اشعارش در روزنامهی خراسان در فواصل ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۴ چاپ شده و بسیاری نیز در همین دفتر مکتوم مانده است. اشعار این دفتر در فواصل سالهای ۱۳۲۷ تا ۱۳۳۸ سروده شدهاند. در نوشتههای خصوصیاش به این موضوع اشاره میکند که وصیت کرده است اشعار این دفتر سوزانده شود و هرگز چاپ نشود به جز اشعاری که در مجموعهی هنر (مجموعه آثار، جلد ۳۲) منتشر شده: شمع زندان، من چیستم؟، از اینجا ره به جائی نیست، در کشور، و... موضوعات این اشعار که اغلب در سبک غزل سروده شده است، عمدتاً عشق است و تنهایی و مرگ و سیاست. تعهد به وصیتِ شریعتی در چاپ نکردنِ اشعارِ این دفتر از سوی خانواده، تخیلِ برخی را فعال کرده تا نتیجه بگیرند که دلیلِ عدم انتشارِ شعرهای شریعتی این بوده است که برخی از این شعرها در ستایش دولتمدارانِ وقت بوده. البته این پرسش هم مطرح است که بازماندگان تا کجا متعهد به وصیتِ شخصیتهای اجتماعی هستند؟ آیا آثارِ شخصیتها متعلق به مِلک عمومی نیست؟ |
|
|
|
|
|
زندگی من، مجموعاً، عبارت است از چندین برنامهی پنجساله. همیشه کاری را شروع میکردهام و به اوج میرساندهام و آخر پنج سال درهم میریخته؛ هر بار از سر: از اول نوجوانی تا ۲۸ مرداد ۳۲ و سقوط دکتر مصدق و آغاز دیکتاتوری، پنج سال. از این دوره تا تشکیل نهضت مقاومت ملی مخفی، که از ۱۳۳۷ به هم خورد و دستگیر شدیم، پنج سال. از ۳۸ تا ۴۳، در اروپا پنج سال. از ۴۳ تا ۴۸، دورهی خاص آوارگی و زندان و مقدمهچینی و زمینهسازی دانشکده، پنج سال. دورهی کنفرانسهای دانشگاهها و ارشاد، پنج سال، تا ۵۱. پس از آن، زندان و خانهنشینی و خفقان پنج سال. (با مخاطبهای آشنا، مجموعهی آثار ۱، ص ۲۶۲) |
|
|
|
|
|
در اردیبهشتماه ۱۳۵۶، در تدارک برای خروج از کشور، علی شریعتی از عضویت در هیأت مدیرهی صندوق خیریهی فاطمهی زهرا در روستای کاهه استعفا میدهد. دستنویسِ استعفانامهی او ضمیمه شده است. |
|
|
|
|
|
این سندْ آخرین نامهی رسمی مرتضی مطهری است که همراه با مهدی بازرگان نوشته است. البته چند روز بعد از انتشار این اعلامیه مهدی بازرگان به دلایلی که ناگفته مانده است، امضایش را پس گرفت. دستنوشتهی مرتضی مطهری ضمیمه شده است. ۲۳ آذرماه ۱۳۵۶. |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
در این سند جلال متینی نسبت به بینظمیهای حضور شریعتی در کلاس درس به او اخطار داده است. سال ۱۳۴۹. |
|
|
|
|
|
در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۵۶ شریعتی با گذرنامهای به نام علی مزینانی به مقصد بلژیک تهران را ترک کرد و پس از دو روز اقامت در بروکسل به انگلستان رفت تا از همسر و فرزندانش که قصد پیوستن به او را داشتند، استقبال کند. در این فاصله سفری نیز به فرانسه داشت و سپس در شب ۲۶ خرداد به انگلستان برگشت و منتظر خانوادهاش ماند که قرار بود ۲۸ خرداد به مقصد انگلستان حرکت کنند. چند روز پس از هجرت شریعتی از کشور، ساواک از غیبت او مطلع شد و سخت به تکاپو و تلاش افتاد تا او را بیابد. سرانجام ساواک در اواسط خرداد پی برد که شریعتی با گذرنامهی علی مزینانی از کشور خارج شده است. (نام فامیلی او در اصلْ مزینانی است ولی خانوادهی او به شریعتی معروفند.) از این رو ساواک برای وادار کردن شریعتی به بازگشت و یا امتیاز گرفتن از او، از خروج همسرش جلوگیری کرد. در روز ۲۸ خرداد همسر و فرزندان شریعتی به قصد خروج از کشور روانهی فرودگاه شدند. در آنجا اعلام شد که شریعترضوی (همسر شریعتی) ممنوعالخروج است. بدین ترتیب وی با فرزند خردسالش، مونا، در ایران ماندند و دو فرزند نوجوانش (سوسن و سارا)، به مقصد انگلستان از ایران خارج شدند. تصویرِ گذرنامهی شریعتی ضمیمه شده است. |
|
|
|
|
|
در سال ۱۳۴۶ مرتضی مطهری برای کتاب «محمد خاتم پیامبران» به تعدادی از اساتید دانشگاه سفارشِ مقاله داد، از جمله به علی شریعتی. تصویرِ دستنوشتهی نامه ضمیمه شده است.
|
|